طبق محاسبات اینجانب ...

میزان کالری روزانه ای که باید به من برسه.. 1389 به احتساب کاهش وزن بدون افت عضلات. !

چیز میزایی که صبح خوردم محاسبه کردم 612 کالری شده.

خب من تا شب 777 تا دیگه جا دارم.

.

+ شنبه سی ام تیر ۱۴۰۳| 12:29|𝐿𝑒𝒾𝓁𝒶| |

" کسی که تاج رو بخواد، سنگینی تاج رو هم تحمل میکنه..."
خواستم بگم اگه کسی واقعا شما رو بخواهد ضعف ها، بد قلقی ها، شکست ها، کمبود های شما را هم میخاد ، و از اونا دلیلی برای رفتن نمیسازه ...
می مونه و در کنار هم از همدیگه آدمهای بهتری می سازین،
نه با اصرار به تغییر " بلکه با عشق به آنچه هستی"

ویه چیز قشنگی که امروز خوندم و به دلم نشست... ((:

* وارد زمین بازی آدمای کوچیک نشیم بعدش ممکنه از خودمون شاکی بشیم که چرا رفتارشون درحد ما نيست. !


# بعدا نوشت.

من پراز شورِ عشقم، نبض وجودم قشنگ ریتمیکه.

.

+ شنبه سی ام تیر ۱۴۰۳| 8:44|𝐿𝑒𝒾𝓁𝒶| |

آرام من ... محمد معتمدی رو خیلی دوست دارم. یه حس خلسه، خالی بودن، تهی شدن، رها شدن و پرواز بهم دست میده. و به شدت دلتنگی ... ((:

اما از وقتی که تو ماشین این آهنگ پخش شد و علی زد زیر گریه، من قلبم فرو ریخت. افکارم درهم شد. درست در لحظه ای که بهترین ها رو تو مغز و روحم شناور داشتم یهو آسمان افکارم ابری شد ...

نمیدونم به چی فکر کرد که اینجوری شد! شاید گذشته ی نه چندان دور... شاید تلخ کامیهای روزگار وشاید هم تنهایی...

اما من دقیق یادمه موقع پخش این آهنگ به چی فکر میکردم. ((:

این آهنگ فوق العاده محمد معتمدی رو تو خلوت گوش میدم و بسیار لذت میبرم. و شاید گاهی مثل الان چشام پر اشک شه و قلبم به تپش بیوفته اما من پرواز در خودِ شناور در تو رو دوست دارم.

آرام من.. حس رهایی...

.

+ یکشنبه بیست و چهارم تیر ۱۴۰۳| 12:22|𝐿𝑒𝒾𝓁𝒶| |

قشنگ ترین موسیقی آرام بخش زندگیم تولدت مبارک.

خوش اومدی به دنیای من.

.

+ یکشنبه بیست و چهارم تیر ۱۴۰۳| 0:33|𝐿𝑒𝒾𝓁𝒶| |

ادامه مطلب
+ جمعه بیست و دوم تیر ۱۴۰۳| 19:39|𝐿𝑒𝒾𝓁𝒶| |

امروز رفتم جراحی لثه ...

یه دندون عقلمم کشیدم

الان مثل بادکنک لپم ورم داره.

# بعدا نوشت ...

انسانهای خوب وقتی قلبشان می‌شکند دست از دوست داشتن برنمی‌دارند، فقط دیگر نشانش نمی‌دهند...

.

+ سه شنبه دوازدهم تیر ۱۴۰۳| 21:25|𝐿𝑒𝒾𝓁𝒶| |

و امروز وبلاگم ده ساله شد.

.

+ جمعه هشتم تیر ۱۴۰۳| 0:3|𝐿𝑒𝒾𝓁𝒶| |

هیچ موجودی مثل یک مرد عاشق، شکننده، جسور و پرقدرت نیست...

عشق هنر مردهاست و زنها روح این هنرند.

.

+ پنجشنبه هفتم تیر ۱۴۰۳| 22:47|𝐿𝑒𝒾𝓁𝒶| |

داشتم وبلاگمو زیررو میکردم اینو دیدم ((:

"" دیشب خواب مامان بزرگمو دیدم، اسمش جان جان بود، یه خانوم خوش قدوبالا و خوش چهره و خیلی خوش خنده، من عاشق مامان بزرگم بودم، 17سالم که بود فوت شد، دقیقا یادمه میخواستم برم امتحان جامعه شناسی بدم که دیدم داداشم بدوبدو اومد سمتم، کنار خیابون منتظر ماشین بودم ، وبا یه چهره مبهوت گفت ( لیلا ننه مرد!) ننه جان من بسیار دلگرم و مهربون بود، خیلی هم دوسم داشت.

روحت شاد ننه جان.

خواب دیدم دوعدد نان بربری تازه از تنور دراومده داغ دستمه و دارم میرم خونه اش، ( اون موقع ها که بابا نون تازه میخرید دوتا سوا میکرد و میگفت واسه مامان بزرگتونه... ) همون خونه دوطبقه ای چوبی، حتی ایوان طبقه دوم هم چوبی بود وقتی روش پامیذاشتی جرس جرس صدا میداد، گاهی فکر میکردم الانه که ایوان چوبی بشکنه و من بیوفتم پایین، :))

دیدم رو ایوون واستاده تکیه داده به ستون چوبی و بالبخند نگام میکنه، براش دست تکون دادم با ذوق بوس فرستادم و به خونه اش که نزدیک شدم براش تعظیم کردم.

خدایا چقدر دلم براش تنگ شده.! "

​​ نوشته شده در تاریخ 1401/07/07

.

+ یکشنبه سوم تیر ۱۴۰۳| 18:58|𝐿𝑒𝒾𝓁𝒶| |

ادامه مطلب
+ یکشنبه سوم تیر ۱۴۰۳| 10:4|𝐿𝑒𝒾𝓁𝒶| |