باورهای ما یا ما را به سمتی سوق می دهند که از نهایت قابلیت هایمان استفاده کنیم یا مانع آن می شوند.

مراقب باورهایمان باشیم. ((:

‌.

+ پنجشنبه سی و یکم خرداد ۱۴۰۳| 23:40|𝐿𝑒𝒾𝓁𝒶| |

سلااااااااااااام...

این ینی اینکه من حالم خوب است.

بعد کلی انتظار تو این ماه بالاخره فردا اثاث کشی میکنم. البته نه به طور کامل اما خب همینش کلی انرژی مثبته.

بعد سه سال اجاره نشینی میریم خونه خودمون.

من سال دیگه تمام مناسبتای مهم زندگیمو کنار همسرم جشن خواهم گرفت.

گذر از سومین سال زندگیمون با کلی عشق

.

+ شنبه بیست و ششم خرداد ۱۴۰۳| 19:58|𝐿𝑒𝒾𝓁𝒶| |

فرض کن یه مار نیشت میزنه ولی تو به جای اینکه به فکر نجات خودت و بهبود پیدا کردن باشی دنبال اون مار میری تا بگیریش و ببینی چرا نیشت زده و بهش ثابت کنی که تو لایق این طرز برخورد نبودی!

بپذیریم که بعضی آدمها به زخمی کردن بقیه خو گرفتن و جزئی از طبیعتشون شده و حتی متوجه پیامهای ما نمیشن.

پس بهتره به جای درگیری های بیهوده روی بهبودی خودمون تمرکز کنیم.

من یه جور خاص و عمیقی قلبم خوشحاله.

.

+ دوشنبه چهاردهم خرداد ۱۴۰۳| 22:7|𝐿𝑒𝒾𝓁𝒶| |

پیش به سوی آینده ... اما میدونی کجا دلم میگیره.؟!

اونجایی که بابام دیگه نیست.

بابا جون صد و بیست سالگیت جمع شیم دورت بگردیم همگی.

بابای من یه عشق واقعیه. خوش به حال مامانم.

.

+ جمعه یازدهم خرداد ۱۴۰۳| 15:41|𝐿𝑒𝒾𝓁𝒶| |

ادامه مطلب
+ پنجشنبه دهم خرداد ۱۴۰۳| 8:51|𝐿𝑒𝒾𝓁𝒶| |

ما دیروز رفتیم پیش وکیل ... بخاطر یه موضوع دیگه که حالا فرصتی شد و علی خونه رو پیش کشید. البته من خیلی امیدوار نبودم که مشکل خونه بی دردسر و بدو بدو حل شه! درگیری های خودشو داره واسه همین از قبل خودمو آماده کرده بودم. اما بعد حرفای وکیل ناراحت شدم‌. فکر می‌کردم رها کردم خودمو از این مسائل! اما نه اگه واقعا رها بودم که نباید ناراحت میشدم.! خب اون خونه تنها جایی بود که عمیقا دلم میخواست مال من باشه. نمیشه و موانع زیاده. بقول سمیرا یه حرفی قشنگی میزنه .... میگه اگه علی بخواد اون خونه رو به نامت کنه راهشم پیدا میکنه پس خودتو اذیت نکن. راست میگه. ازاون موقع من راجب خونه حرفی نمیزنم مگه خودش پیش بکشه والبته هربار اسم خونه و سند و ثبت و توقیف میاد حالم بد میشه ناراحت میشم و جز دوری چیزی نمیخام.

از اذیت های ذهنی خسته شدم. دلم میخاد علی رو بردارم و برم یه سالیان دوری باهم زندگی کنیم بدور از همشون...

.

+ پنجشنبه دهم خرداد ۱۴۰۳| 7:39|𝐿𝑒𝒾𝓁𝒶| |

از کشفیات اینجانب ...

دیجی کالا گیره مو دخترانه مدل آویز خیلی خیلی خوشگلی داره.

‌.

+ چهارشنبه نهم خرداد ۱۴۰۳| 11:14|𝐿𝑒𝒾𝓁𝒶| |

شش سال پیش تو همچین روزی برای اولین بار در طول زندگیم یه کوچولو رو به آغوش کشیدم که شده یه تیکه از قلبم.

پارسا جون عزیز خاله، قربون اون خاله گفتنات تولدت برمن مبارک قشنگ ترینم.

پارسا جونی امروز شش ساله میشه.

.

+ چهارشنبه نهم خرداد ۱۴۰۳| 10:42|𝐿𝑒𝒾𝓁𝒶| |

غریبه بودن ینی چی؟!

یه زن چقدر میتونه واسه همسرش غریبه باشه و برعکس!

شروع دردگاهانه ذهنی که خیال عاشقی داشت.

وقتی این ور پل زندگی هستی نگاه کردن به اون ور پل چه اهمیتی داره؟! پشت سر گذاشتی دیگه! زخم درحال خوب شدنو که وا نمیکنن؛ نمیشکافن ببینن چطوری خوب شده!

خب دقیقا این کاریه که من دارم انجام میدم. اما هدفم زخم روی زخم نیست. دنبال یه مرهمم. یه چیزی که قلبمو غنجولی کنه. ((:

عه!

من چقدر از این جمله خودم خرسند ناک شدم.

" شروع دردگاهانه ذهنی که خیال عاشقی داشت"

.

+ یکشنبه ششم خرداد ۱۴۰۳| 16:27|𝐿𝑒𝒾𝓁𝒶| |

و حل شدنی در خود و حل شدنی باهم آرزوست.

حس ناب رهایی.

.

+ پنجشنبه سوم خرداد ۱۴۰۳| 10:51|𝐿𝑒𝒾𝓁𝒶| |

علی یه وقتایی یه طوری میشه رفتارش... یه حرفی یه حرکتی که شدیدا برام ناآشناست. سکوت میکنم اینجور مواقع اما باخودم میگم چرا اینجوری کرد! این چه رفتاری بود چه حرفی بود؟! ندیده بودم ازش تاحالا... به خودم میگم نکنه همچین شخصیتی داره رو نکرده. کم کم داره عادی میشه همچی براش. به هرحال آدما وقتی شرایط و موقعیت براشون عادی میشه خود واقعیشون نشون میدن.!

نمیدونم به حساب چی بذارم!

علی هرزمان که درگیر گذشته میشه منو فراموش میکنه. گاهی نگاش میکنم وقتی خوابه، وقتی سرش تو گوشیه، وقتی کتاب میخونه و کلا وقتی حواسش به من نیست دقیق میشم تو صورتش و با خودم میگم این مرد عمیقا دوستم داره.؟!

من وقتی در کنار علی خوشحالم و حس خوشبختی دارم که از گذشته اش دست بکشه. و حرفی از بچه هاش وسط زندگیمون نباشه. دالان مارپیچ سرگیجه آوری که خودشو اسیرش کرده خیال بیرون اومدنم نداره.! این همه دویدنهای بی حاصل پر ضرر.

از رفتار و افکار علی نگران میشم. نگران خودش ، خودم ، زندگیمون...

رشت دروازه خوشبختی ماست. انگار که از گذشته ای مبهم وارد آینده ای روشن بشیم. و فعلا همین بهم انگیزه میده صبوری کنم و ادامه بدم.

.

+ پنجشنبه سوم خرداد ۱۴۰۳| 9:9|𝐿𝑒𝒾𝓁𝒶| |

دروغای ریز ... شوخی ... تمسخر ... تردید ... دوری ...

و پایان.!

زندگی اینجوری تموم میشه !

حواسمون باشه.

‌.

+ چهارشنبه دوم خرداد ۱۴۰۳| 12:3|𝐿𝑒𝒾𝓁𝒶| |

به اندازه‌ای قوی باشید که بتوانید رها کنید.

و به اندازه‌ای عاقل باشید، که بتوانید برای آنچه لیاقتش را دارید، صبر کنید.

# تامل برانگیز...

.

+ سه شنبه یکم خرداد ۱۴۰۳| 12:26|𝐿𝑒𝒾𝓁𝒶| |