من سال 1400 ازدواج کردم اما زندگیم بر مبنای عشق از سال 1403 به بعد آغاز شد.!

اون سه سال گذشته زندگیم مثل بنای خانه ای روی آب بود. اگرچه الان قدری فراز و فرود هست تو زندگیمون و آدمای تنگ نظر دوروبر ما زنگ خطر زندگیمونن اما ... فرمان و نبض زندگی در دستامونه.

به شدت صداقت علی رو تو دنیای دونفره مون نیاز دارم وگرنه حسم میگه همچی بهم میریزه.

لطفا با من صادق باش.

لطفا پای حرفات، وعده هات و قولات بمون.

لطفا مراقب قلبم باش. قلب من همه ی چیزیه که بهت دادم.

.

+ سه شنبه بیست و هفتم شهریور ۱۴۰۳| 23:28|𝐿𝑒𝒾𝓁𝒶| |

به نظرم اونجا که بحث مال و دارایی میاد وسط هیشکی کنارت نیست. هرکی چرتکه انداخته به نفع خودش. !

*****

دیشب خواب دیدم باغچه ی سبزیجاتمو که با عشق درست کرده بودم خراب کردن. )):

.

+ یکشنبه بیست و پنجم شهریور ۱۴۰۳| 12:9|𝐿𝑒𝒾𝓁𝒶| |

احوالپرسیمون خیلی با شخصیت بود.

یه سری آدما می‌برنت به گذشته ی قشنگ و البته پر فراز و نشیبی که داشتی. ((:

.

+ جمعه نهم شهریور ۱۴۰۳| 12:19|𝐿𝑒𝒾𝓁𝒶| |

ادامه مطلب
+ جمعه نهم شهریور ۱۴۰۳| 11:21|𝐿𝑒𝒾𝓁𝒶| |

هوشنگ ابتهاج میگه

* من نخواهم ایستاد روبه روی تو جز برای بوسه زدن.*

از این عشقا فقططط. ((:

.

+ پنجشنبه هشتم شهریور ۱۴۰۳| 16:6|𝐿𝑒𝒾𝓁𝒶| |

و نفس خاله امروز شش ساله میشه.

طاها جونی خاله تولدت مبارکمون باشه.

با اومدنت دنیای خاله لیلا که سه سالگیت میگفتی خاله هیها قشنگ تر از همیشه شد‌.

.

+ پنجشنبه هشتم شهریور ۱۴۰۳| 0:1|𝐿𝑒𝒾𝓁𝒶| |

علی میاد رشت با شلوارک خونه میره کوچه پس کوچه ها و خیابونای رشت میچرخه...

تو قزوین از این کارا نمیکنه.

.

+ پنجشنبه یکم شهریور ۱۴۰۳| 21:24|𝐿𝑒𝒾𝓁𝒶| |