آیا نوع بیان میتونه حس و حالتو نسبت به موضوع عوض کنه؟!

به نظر خودم اگه درمیان خاطره ای باشه قطعا بله.!

.

+ یکشنبه سی ام آذر ۱۴۰۴| 17:7|𝐿𝑒𝒾𝓁𝒶| |

Winnie the Pooh: Blood and Honey - 2023

وینی پو عسل و خون

یعنی پو خرسه رو برداشته با اون خنگولی عشقولیاش ترسناکش کرده 🙄

چی بود ساختی واترفیلد 😂

.

+ چهارشنبه بیست و ششم آذر ۱۴۰۴| 17:15|𝐿𝑒𝒾𝓁𝒶| |

مثل دوران مجردیم که فیلم های ترسناک سلاخی گونه خوراکم بود و منتظر شکار جدیدترینش بودم ؛ رو آوردم به ژانر ترسناک، البته وقتایی که تنهام و علی نیست میبینم. هیچ کدوم از فیلم‌های جدید قانع کننده نیست و فقط جهت تفریح میبینم و میخندم و رد میشم. به خودم میگم پس چرا میبینی ؟! قبلنا که فیلم ترسناک میدیدم چنان محو فیلم میشدم که زمان و مکان یادم میرفت(:

شاید دارم تلاش می‌کنم برگردم به یه حس !

حسی که سالیانی باهاش زندگی کردم و حالا ندارم. تازه الان که با حرفهای علی قیاس میکنم میفهمم دنبال چیه تو گذشته! بعضی حسا گم میشن تو زندگی و تو، دلت میخاد که یه بار دیگه تجربه اش کنی؛ یه بار دیگه تو دنیای خودت زندگی کنی فارغ از هر حسی که الان داری!

نه اینکه حسم بد باشه! بگذریم از یه سری اتفاقات ناخوشایند زندگی که هرکسی ممکنه تجربه اش کنه! خداروشکر زندگی خوب و همسر خوبی دارم.

اما گاهی آدم میره به عمق چیزی که تجربه اش کرده و باز دلش اون سادگی رو میخاد. با خودش میگه کاش یه چیزایی رو تجربه نمیکردم و یا بعد این چیزایی تجربه کنم‌ که تلخی تجربیات قبلو بشوره ببره. و قطعا امکان پذیره. (:

برم سراغ فیلم های ترسناک 😈

.

+ چهارشنبه بیست و ششم آذر ۱۴۰۴| 5:14|𝐿𝑒𝒾𝓁𝒶| |

من که دوست داشتم مخصوصا اون بخش دکلمه رو قشنگ به دلم نشست.(:

.

🍃🌸🌷🌸🍃🕊🍃🌸🌷🌸🍃


View on Vocaroo >>

.

🌱 ترجمه متن آهنگ ادامه مطلب 🌱

.


ادامه مطلب
+ دوشنبه بیست و چهارم آذر ۱۴۰۴| 8:13|𝐿𝑒𝒾𝓁𝒶| |

هدیه اشو که گرفت گفت :

🌱 قشنگ ترین هدیه زندگیمه چون داخلش تو هستی.🌱

(:

.

+ پنجشنبه بیستم آذر ۱۴۰۴| 8:30|𝐿𝑒𝒾𝓁𝒶| |

میگفت که...🌱

ازدواج سخته، طلاق هم سخت! سختیتو انتخاب کن.

چاقی سخته، تناسب اندام هم سخت! سختیتو انتخاب کن.

بدهکار بودن سخته، انضباط مالی داشتن هم سخت! سختیتو انتخاب کن.

راه اندازی کسب و کار سخته، کارکردن از 9 صب تا 5 عصر هم سخت! سختیتو انتخاب کن.

زندگی هیچ وقت آسون نیست ولی میتونی سختیتو خودت انتخاب کنی پس با دقت انتخاب کن.

🌱

.

+ یکشنبه نهم آذر ۱۴۰۴| 6:44|𝐿𝑒𝒾𝓁𝒶| |

ساعات طولانی تو رشت گشتم کوچه پس کوچه خیابون بازار ویترین مغازه ها آدم ها نگاهشون لبخندشون، خوب بود. قشنگ بود. حس درونم زنده شد. هیجان‌زده ازدیدن آدمایی که سالها میشناختمشون. مثل همیشه گرم و صمیمی. (:

*****

معمولا بابا خیلی کم زنگ میزنه بهم بیشتر من تماس میگیرم اما زمانی که خودش زنگ میزنه چنان انرژی مثبتی بهم تزریق میکنه که تا چند روز درگیرشم. شوخی میکنه سربه سرم میزاره و صدای خنده های شیرین مامانم بخاطر حرفای شوخ طبع بابا چقدر حالمو خوب کرد.

خدا روشکر خانواده خونگرم و خوش قلبی دارم. پدرو مادرم خواهرام و تنها داداشم. (:

*****

.

+ چهارشنبه پنجم آذر ۱۴۰۴| 20:59|𝐿𝑒𝒾𝓁𝒶| |

ادامه مطلب
+ چهارشنبه پنجم آذر ۱۴۰۴| 5:19|𝐿𝑒𝒾𝓁𝒶| |

و منِ این روزها که انگار سونامی در قلب احساسم رخ داده.! نه سردم نه گرم نه شاد نه غمگین حتی بی تفاوت هم نیستم فقط یه چیزایی دیگه برام مهم نیست.!

خیلی دوست دارم بدونم پشت این دوبیتی وحشی بافقی چه داستانی نهفته است.!

جستم از دام ، به دام آر گرفتار دگر
من نه آنم ڪه فریب تو خورم بار دگر


._____🍃🌸🌷🌸🍃_____.

.

+ سه شنبه چهارم آذر ۱۴۰۴| 15:4|𝐿𝑒𝒾𝓁𝒶| |

View on Vocaroo >>

ببینید آهنگی که آپلود کردم پخش میشه از سایتی که Chat GPT معرفی کرده؟ 😊

🌱

تو بی‌وفا چه باز فراموش پیشه ای

بیچاره آن اسیر که امیدوار توست

.ــــــــــ🍃🌸🌷🌸🍃ــــــــــ.

.

+ یکشنبه دوم آذر ۱۴۰۴| 5:24|𝐿𝑒𝒾𝓁𝒶| |