من آن نیم که حلال از حرام نشناسم

شراب با تو حَلال است و آب بی تو حَرام...

.

+ شنبه بیست و هفتم بهمن ۱۴۰۳| 22:55|𝐿𝑒𝒾𝓁𝒶| |

اگر زنی زیبا خندید و زیبا سخن گفت و زیبایی در نگاهش درخشید، قطعا بخاطر مرد زندگیشه... و تمام ((:

.

+ چهارشنبه بیست و چهارم بهمن ۱۴۰۳| 21:52|𝐿𝑒𝒾𝓁𝒶| |

آدم تا وقتی مجرده قدر پدر و مادرو نمیدونه... درست وقتی که ازشون جدا شدی رفتی سر خونه زندگی خودت تازه میفهمی یه چیزی ماورای طبیعت کنارت بوده و نفهمیدی؛ ثانیه به ثانیه صداشون تو گوشت پیچیده و نفهمیدی؛ نگاهشون به نگاهت گره خورده و نفهمیدی...
اونجا که تو سکوت و خلوت خودت نشستی گوش و چشم و قلبت دنبال چیزیه که عمری واست حاضر بوده و الان نیست ، تازه اونجاست که میگی من چرا بیشتر ازاین ها قدر این صدا ، این نگاه ، این قلب های بزرگ رو ندونستم و گاها نادونی کردم مقابلشون.... !!
بالاتر از پدر و مادر نداریم.

مامان من همیشه موقع خدافظی پشت خط تلفن یه جمله میگه قلبم فشرده میشه از شنیدنش...
میگه *** دِ کار نداری من تَرَ بمیرم ***
تا هستن تا سایشون بالاسرمون هست قدرشون بدونم.

.

+ شنبه بیستم بهمن ۱۴۰۳| 9:14|𝐿𝑒𝒾𝓁𝒶| |

دیشب به علی گفتم ما آدمها خیلی چیزا رو میدونیم اما پای عمل که میرسه غافل میشیم از همچی... !!

البته خطاب من به آدمها نبود داشتم به خودم میگفتم... چند روز پیش بخاطر یه سری مسائل و درگیری های زندگی بدجور عصبانی شدم حرصی شدم و فشارم انقدر رفت بالا که دست چپم سر و سنگین شد و یه لحظه احساس کردم انگار یه اتفاق بدی واسه جسمم افتاده ، خودمو رها کردم رو تخت و چند تا نفس عمیق کشیدم و چشامو بستم که به هیچی فکر نکنم... به حالت نرمال که رسیدم گفتم واقعا ارزششو داشت این همه به بدن خودم ضرر رسوندم. ؟!

معمولا صبور و آرومم و اکثر مواقع خوش برخورد و خوش خنده ... یه جاهایی از زندگی هست که رژه میرن تو مغزت قاطی میکنی دست خودت نیست میخای همرو لواشک کنی بچسبونی به دیفار...

میگم ارزششو نداره ها ولی باز اگه این مساله پیش بیاد باز من قاطی میکنم میزنم به سیم آخر میخام مث غلطک از رو یه عده رد شم.

.

+ چهارشنبه هفدهم بهمن ۱۴۰۳| 9:43|𝐿𝑒𝒾𝓁𝒶| |

همیشه برای من قابل احترام بود. یه دوست و همکار هفت هشت ساله ... حسای خوب چطوری منتقل میشن؟ با اعتمادی که در عمل نشون داده میشه. خوش رنگی اعتمادی که بهم داشتیم لذت همکاری بین ما رو چندین برابر میکرد با وقار، متانت ، صبور ، بسیار وظیفه شناس ، وقت شناس ...

به شدت نیاز دارم این آدمها دوباره بیان تو زندگیم.. !

.

+ یکشنبه چهاردهم بهمن ۱۴۰۳| 16:23|𝐿𝑒𝒾𝓁𝒶| |

نمیتـوانی هر روز خود کهنه ات را به جهان بدهی و انتظار داشته باشی جهان برای تـو تازه شود .

چند بار خوندمش (:

.

+ پنجشنبه یازدهم بهمن ۱۴۰۳| 0:18|𝐿𝑒𝒾𝓁𝒶| |

پرسید: بـال پـرواز یه رابطـه چیه !؟

گفتم: توجـه ((:

.

+ چهارشنبه دهم بهمن ۱۴۰۳| 0:15|𝐿𝑒𝒾𝓁𝒶| |

انسان موجود پیچیده ایه ؛ درعین حال که درباره خیلی چیزا میدونه و اظهار نظر میکنه درباره خودش هیچی نمیدونه!

.

+ چهارشنبه دهم بهمن ۱۴۰۳| 0:14|𝐿𝑒𝒾𝓁𝒶| |

اگه حرفی به دلم نباشه ، به زبون هم نمیارم. ما خانوادگی هم همین جوری هستیم!

ژن خوب ...

من این روزها قربون صدقه علی میرم بعد یه جوری نگام میکنه انگار که باورش نشه یا از رو تظاهر یا ... اما خب من آدمی نیستم که صرفا جهت رسیدن به خواسته هام یا منافع خودم از وجودم هزینه کنم!

نمیدونم میتونید درک کنید یا نه!

من به علی حق میدم.! تو دنیایی که منافع حرف اولو میزنه عشق جایگاه خودشو گم میکنه. اما خب من باقلب خودم با ذهن خودم با دنیای رنگی رنگی درون خودم زندگی میکنم ((:

بعدا نوشت.

عکس منو گذاشته رو صفحه ی گوشیش.

.

+ شنبه ششم بهمن ۱۴۰۳| 7:55|𝐿𝑒𝒾𝓁𝒶| |

ادامه مطلب
+ سه شنبه دوم بهمن ۱۴۰۳| 9:8|𝐿𝑒𝒾𝓁𝒶| |