او روابط عاشقانه‌ی زیادی داشت و عاشق عمیقی بود. شخصیت او حساس و شاعرانه بود و گرچه به عشق و ارتباط انسانی اهمیت زیادی می‌داد، اما به دلایل مختلف از جمله: پیچیدگی‌های شخصیتی، شرایط اجتماعی و شاید حس آزادی‌خواهی و علاقه به سفر و زندگی اروپایی، هرگز پای به زندگی زناشویی نگذاشت.!

اما ببینید چی گفته ... !

🌱 حاضرم به کل نبوغ و تمام کتاب‌هایم پشت کنم، اما در مقابل، جایی در این دنیا زنی دلواپس باشد که به ناهار می‌رسم یا نه.! 🌱

ایوان سرگئیویچ تورگنیف (۱۸۱۸–۱۸۸۳)

یکی از بزرگ‌ترین نویسندگان و نمایشنامه‌نویسان روسیه در قرن نوزدهم.

.

+ دوشنبه سی و یکم شهریور ۱۴۰۴| 13:42|𝐿𝑒𝒾𝓁𝒶| |

نمیدونم از کی شاید حدودا 15 سال پیش یه دسته جلوی موهام سفید شد یه سفیدی یکدست درحالی که اصلا هیچ قسمت دیگه از موهام سفید نبود اونوقت من هرچند ماه اون قسمت سفیدی رو رنگ میکردم تا موهام رنگ طبیعی خودشو داشته باشه. اینجوری احساس می‌کردم یه نظمی و یه تقارنی داره انگار اون سفیدی عیب باشه! نقص باشه!

الان حدود یه ساله که موهامو رنگ نکردم لابه به لای موهام بیشتر از قبل سفید شده و همون یه دسته موی یکدست سفید جلو با تمام نامتقارن بودنش به نظرم میدرخشه. به شدت ازش خوشم میاد و هربار که تو آینه به خودم نگاه میکنم چیزی درونم زنده میشه. (:

.

+ چهارشنبه بیست و ششم شهریور ۱۴۰۴| 4:23|𝐿𝑒𝒾𝓁𝒶| |

وقتی زندگی می‌افته تو سراشیبی، خیلی وقت‌ها آدم حس می‌کنه داره بی‌اختیار کشیده می‌شه پایین، انگار کنترل از دستش رفته. اما واقعیت اینه که سراشیبی همیشه فقط «سقوط» نیست؛ گاهی می‌تونه سرعت بده، مسیر رو کوتاه‌تر کنه یا حتی چشم‌انداز تازه‌ای نشون بده. مهم اینه که آدم وسط اون سراشیبی دست و دلش رو از رها کردن فرمان زندگی برنداره. هر سراشیبی جایی تموم می‌شه و اون پایین معمولاً یه زمین صاف یا حتی یه سربالایی جدید منتظرته. (:

.

.

+ یکشنبه بیست و سوم شهریور ۱۴۰۴| 18:52|𝐿𝑒𝒾𝓁𝒶| |

دیشب خواب عجیبی دیدم. یه مدتی هست کابوسام شرو شدن و تقریبا هرشب بخاطرشون از خواب میپرم اما دیشب یه طور خاصی بود. هروقت هم که پشت هم کابوس میبینم خلاصه یک بلایی سر ما نازل میشه/:

خواب دیدم تو باغ میوه ام و مشغول بازی و چیدن و خوردن میوه و یه آهنگ هم با خودم زمزمه میکنم. ناگهان دیدم یکی داره دنبالم میکنه نگاش میکنم و میگم نه خیالاتی شدم اما نه واقعا یکی در تعقیب منه و کیه یه آدم کاملا سیاهپوش با نقابی سیاه. ازش میترسم و پا میزارم به فرار اونم میاد دنبالم. نمیدونم چطور میشه مثل یه تیکه فیلم سانسور شده خوابم میپره یه بخش دیگه طرف نشسته کنار درخت میوه و نقابشو برداشته و مشغول خوردن میوه است‌. نگاش میکنم و میخندم و میگم عه این که آشناست چرا ازش ترسیدم؟!

یه نگاه بهم میکنه انگار که قبلش متوجه نبود من بی نقاب دیدمش سریع نقابشو میزاره و راه میوفته دنبالم. اینبار من با خنده ازش فاصله میگیرم . نمی‌ترسم ازش اما اون مرد نقابدار اینبار به قصد کشتنم در تعقیب منه و زمانی که حس میکنم جونم درخطر بااینکه میدونم کیه میشناسمش اما به شدت میترسم و جیغ میزنم نگو که تو خواب هم ناله میکنم و علی بیدارم میکنه.!

وقتی بیدار میشم تقریبا یه ساعتی هنگ خوابم بودم و ذهنم آلارم خطر میداد. !

میگمااا چقدر آدمای نقابدار مث تو خوابم کنار خودمون داریم و ازشون بی خبریم؟!

.

+ جمعه بیست و یکم شهریور ۱۴۰۴| 19:50|𝐿𝑒𝒾𝓁𝒶| |

از بین آدم های دنیا
فقط و فقط کفایت کنید به آنهایی که حالِ شما را خوب می کنند و
باقیِ آدم ها را به حالِ خودشان رها کنید.🌱

.

+ پنجشنبه بیستم شهریور ۱۴۰۴| 23:13|𝐿𝑒𝒾𝓁𝒶| |

همدیگه رو بشناسید لابه لای حرف ها، رفتارها ، کردارها ؛ در پس هر اخم و لبخند یه رازی نهفته است که نباید راز باشه باید برای طرفت مثل سفیدی روز روشن باشه، مثل گرمای خورشید شکوفنده باشه.

اجازه ندید یه سری مسائل گذرا خش بندازه رو احساساتتون.‌

اگه این نبود اگه اون نبود اینجوری می‌شد اونجوری می‌شد همش بهانه است. باید وسط طوفان زندگی دست همو محکم بگیریم و رها نکنیم تحت هیچ شرایطی رها نکنیم.

من معتقدم دونفر اگه همو دوست داشته باشن هیچ گزند خاطری از جانبشون سمتت نمیاد هیچ گزندی واگه یه جایی یه طوری خلاصه دلخوری پیش اومد و رفع نشد و باز تکرار شد بدونید یه جای رابطه لنگ میزنه یه جای کار نقص داره و دنبال نواقص نباش چون قرارنیست تو همیشه رفع کننده نواقص دیگری باشی تو فقط میتونی خودتو بیشتر و بهتر بهش بشناسونی.

ومن بلا شک میگم اونی که تو رو میشناسه حداقل درمقابل تو! بدون نقص رفتار میکنه. اگه نقص دیدی در رفتارش و حرفاش و اعمالش بدون که یا داره تورو محک میزنه یا معتقده کارش درسته، یا کلا نمیدونه با خودش چند چنده. (:

.

+ سه شنبه هجدهم شهریور ۱۴۰۴| 12:17|𝐿𝑒𝒾𝓁𝒶| |

قربون صدقه خواهر کوچیکه رفتن میدونید چه حالیه. (: اونی که خواهر کوچک تر از خودش داره و قربون صدقه اش‌ میره میدونه چی میگم.

دیدم رو گوشیش سیو کرده آبجی لیلاجون 🥰

.

+ دوشنبه هفدهم شهریور ۱۴۰۴| 12:8|𝐿𝑒𝒾𝓁𝒶| |

میگه که :

میخای آرزو کنی ، چیزهای واقعی آرزو کن. نیازهاتو آرزو نکن. چون از پس برآورده شدن این نیاز صدتا نیاز دیگه بیرون میاد. بی نیازی آرزو کن.

دارم فکر میکنم من آرزوم چیه؟!

من آرزو میکنم گره کار و زندگیم دست کسی نیوفته و اگه افتاد دست نامردش نیوفته (:

.

+ یکشنبه شانزدهم شهریور ۱۴۰۴| 21:15|𝐿𝑒𝒾𝓁𝒶| |

لیلا ناراحت است. 🥺

کسیو داری که ناراحتیاتو بفهمه.؟

بدونه نه ها. بفهمه.!

وای وای این آهنگ قدیمی 🥰🥺

.

+ یکشنبه شانزدهم شهریور ۱۴۰۴| 19:35|𝐿𝑒𝒾𝓁𝒶| |

آدمی به ذوق خودش دیوونه باشه قشنگه وگرنه همه به میل و نظر دیگران عاقلند.!

وا بده این دیگرانو اونا که تو دل زندگیت نیستن.

*****

‏یه ضرب المثل ژاپنی هست که میگه هیچی گرونتر از چیزای رایگان نیست.!

دوباره بخون ((:

.

+ جمعه چهاردهم شهریور ۱۴۰۴| 12:13|𝐿𝑒𝒾𝓁𝒶| |

باید هرجا که می‌توانیم به خودمان حقیقت را بگوییم، به این دلیل ساده که اغلب برای آرامش کوتاه مدتی که از دروغگویی نصیب‌مان می‌شود، هزینهٔ بالایی خواهیم پرداخت.

آلن دوباتن ** خودشناسی

.

+ جمعه چهاردهم شهریور ۱۴۰۴| 12:2|𝐿𝑒𝒾𝓁𝒶| |

سکوت یک زن تمام ماجراست ...

سکوت زنها پراز حرفه!

هیچ وقت ، هیچ وقت از سکوت یک زن بی تفاوت رد نشید.

سکوت یک زن تمام ماجراست.!

.

****

کسی دیوانه باشد کز سر کویت رود جایی

دل اینجا، دولت اینجا، مدعی اینجا، امید اینجا

🌱

+ یکشنبه نهم شهریور ۱۴۰۴| 11:26|𝐿𝑒𝒾𝓁𝒶| |

شراب رمز شب شهر ارغوانی هاست

بگو شراب و به عالیجناب ها بسپار... !

*****

کنارت تا ابد می مانم و قطعی ست تصمیمم!

مگر اینکه دل تو تحت تاثیر کسی باشد.

برای هرچه می جنگم به جز قلبی که بامن نیست!

وبی شک میروم ...

و بی شک می روم وقتی دلت گیر کسی باشد.

.

+ پنجشنبه ششم شهریور ۱۴۰۴| 0:39|𝐿𝑒𝒾𝓁𝒶| |

*****

دیوانه ترین دلبر این شهر تو بودی،

ای وای به حال دل دیوانه پسندم...!

😂😂😂

.

+ چهارشنبه پنجم شهریور ۱۴۰۴| 14:48|𝐿𝑒𝒾𝓁𝒶| |

نمیدونم چرا حس میکنم اگه زبان به نفرین وا کنم جهانی زیرو رو میشه 😂

خلاصه لیلا رو اذیت نکنید برق و ترکش و توپ و تانکش میاد سمتتون. 👊

.

+ دوشنبه سوم شهریور ۱۴۰۴| 12:29|𝐿𝑒𝒾𝓁𝒶| |