دیشب خواب عجیبی دیدم. یه مدتی هست کابوسام شرو شدن و تقریبا هرشب بخاطرشون از خواب میپرم اما دیشب یه طور خاصی بود. هروقت هم که پشت هم کابوس میبینم خلاصه یک بلایی سر ما نازل میشه/:
خواب دیدم تو باغ میوه ام و مشغول بازی و چیدن و خوردن میوه و یه آهنگ هم با خودم زمزمه میکنم. ناگهان دیدم یکی داره دنبالم میکنه نگاش میکنم و میگم نه خیالاتی شدم اما نه واقعا یکی در تعقیب منه و کیه یه آدم کاملا سیاهپوش با نقابی سیاه. ازش میترسم و پا میزارم به فرار اونم میاد دنبالم. نمیدونم چطور میشه مثل یه تیکه فیلم سانسور شده خوابم میپره یه بخش دیگه طرف نشسته کنار درخت میوه و نقابشو برداشته و مشغول خوردن میوه است. نگاش میکنم و میخندم و میگم عه این که آشناست چرا ازش ترسیدم؟!
یه نگاه بهم میکنه انگار که قبلش متوجه نبود من بی نقاب دیدمش سریع نقابشو میزاره و راه میوفته دنبالم. اینبار من با خنده ازش فاصله میگیرم . نمیترسم ازش اما اون مرد نقابدار اینبار به قصد کشتنم در تعقیب منه و زمانی که حس میکنم جونم درخطر بااینکه میدونم کیه میشناسمش اما به شدت میترسم و جیغ میزنم نگو که تو خواب هم ناله میکنم و علی بیدارم میکنه.!
وقتی بیدار میشم تقریبا یه ساعتی هنگ خوابم بودم و ذهنم آلارم خطر میداد. !
میگمااا چقدر آدمای نقابدار مث تو خوابم کنار خودمون داریم و ازشون بی خبریم؟!
.