مثل دوران مجردیم که فیلم های ترسناک سلاخی گونه خوراکم بود و منتظر شکار جدیدترینش بودم ؛ رو آوردم به ژانر ترسناک، البته وقتایی که تنهام و علی نیست میبینم. هیچ کدوم از فیلمهای جدید قانع کننده نیست و فقط جهت تفریح میبینم و میخندم و رد میشم. به خودم میگم پس چرا میبینی ؟! قبلنا که فیلم ترسناک میدیدم چنان محو فیلم میشدم که زمان و مکان یادم میرفت(:
شاید دارم تلاش میکنم برگردم به یه حس !
حسی که سالیانی باهاش زندگی کردم و حالا ندارم. تازه الان که با حرفهای علی قیاس میکنم میفهمم دنبال چیه تو گذشته! بعضی حسا گم میشن تو زندگی و تو، دلت میخاد که یه بار دیگه تجربه اش کنی؛ یه بار دیگه تو دنیای خودت زندگی کنی فارغ از هر حسی که الان داری!
نه اینکه حسم بد باشه! بگذریم از یه سری اتفاقات ناخوشایند زندگی که هرکسی ممکنه تجربه اش کنه! خداروشکر زندگی خوب و همسر خوبی دارم.
اما گاهی آدم میره به عمق چیزی که تجربه اش کرده و باز دلش اون سادگی رو میخاد. با خودش میگه کاش یه چیزایی رو تجربه نمیکردم و یا بعد این چیزایی تجربه کنم که تلخی تجربیات قبلو بشوره ببره. و قطعا امکان پذیره. (:
برم سراغ فیلم های ترسناک 😈
.