ما دیروز رفتیم پیش وکیل ... بخاطر یه موضوع دیگه که حالا فرصتی شد و علی خونه رو پیش کشید. البته من خیلی امیدوار نبودم که مشکل خونه بی دردسر و بدو بدو حل شه! درگیری های خودشو داره واسه همین از قبل خودمو آماده کرده بودم. اما بعد حرفای وکیل ناراحت شدم. فکر میکردم رها کردم خودمو از این مسائل! اما نه اگه واقعا رها بودم که نباید ناراحت میشدم.! خب اون خونه تنها جایی بود که عمیقا دلم میخواست مال من باشه. نمیشه و موانع زیاده. بقول سمیرا یه حرفی قشنگی میزنه .... میگه اگه علی بخواد اون خونه رو به نامت کنه راهشم پیدا میکنه پس خودتو اذیت نکن. راست میگه. ازاون موقع من راجب خونه حرفی نمیزنم مگه خودش پیش بکشه والبته هربار اسم خونه و سند و ثبت و توقیف میاد حالم بد میشه ناراحت میشم و جز دوری چیزی نمیخام.
از اذیت های ذهنی خسته شدم. دلم میخاد علی رو بردارم و برم یه سالیان دوری باهم زندگی کنیم بدور از همشون...
.