وارد یه مغازه خشکبار و آجیل شدم یه کیلو آجیل مخلوط خریدم چشمم افتاد به سبد قطره طلا جلو فروشنده گفتم یه کیلو هم از اون به من بده. گفت اینا فروشی نیست از باغم چیدم ...
صدای زنگ خونه و همون مرد فروشنده و یه سبد قطره طلا...
آدرس خونه رو چجوری پیدا کرده بود دیگه نمیدونم☺️
خواب دیدم 🤣
از این خوابای شیرین ببینم همیشه 😋
.