من قبلن مثلا چند ماه قبلتر خیلی امیدوار بودم از هر جهت و زاویه ی دید زندگی که بخای بهش نگاه کنی! خیلی بازش نمیکنم که نه دلخوری پیش بیاد و نه سطح توقعی!
به نظرم امید واهی بیشتر از هر چیزی درونمو پوسیده میکنه ، روحمو زخمی!
و خب هر بار که احساست زخمی میشه و مرهمی واسش پیدا نمیکنی ، دقت کردی چی گفتم زخم احساس ! اونوقت می مونی تو برزخ افکار پریشان خودت!
راستی چی میشه چه اتفاقی میوفته که حس میکنی یه گوشه از احساست زخمی شده؟!
خدا کنه اشتباه کرده باشم. خیلی دلم میخاد یه جاهایی یه بخشی از زندگی اشتباه کرده باشم. ((:
.