اینا که 6 ماه تو دریان 6 ماه خشکی اینا چیکار میکنن با دلتنگی.!

یه مستند دیدم طرف سالی یه بار میرفت خونه اش.!

ما عادت کردیم کنار هم باشیم، نفس به نفس هم باشیم، خمیازه هاشو بی هوا بگیرم تو نفسام... دست بکشم روسرش، دور گردنش، نگاش کنم یه دل سیر وقتی که خوابه، وقتی سرش تو گوشیه، وقتی حواسش به نگاهم نیست! عمیق نگاش کنم شبی ، نیمه شبی... عادت کردیم باهم فیلم ببینیم. باهم یه بعدظهری بخوابیم. باهم عصرونه بخوریم، قهوه خوردنمون هم ... ما کی همه ی کارامون باهم شد؟! کاش الان اینجا بود کنارم رو ایوون خونه پدری نشسته بود و باهم از این شب بارونی لذت می‌بردیم.

هوا سرده... منم سرما خوردم ، گلودرد دارم ... یه دارویی چیزی هم نیست تو خونه امشبو بگذرونم.

.

+ یکشنبه نوزدهم شهریور ۱۴۰۲| 21:53|𝐿𝑒𝒾𝓁𝒶| |