یه جوری مامان بزرگشون علیه علی جبهه گرفته بود و فحشش میداد که از تعجب شوک شدم و وا رفتم ... ازاینکه اسمش تو گوشی علی به نام بزرگ مادر سیو بود خیلی ناراحت بودم و حرص میخوردم پیش خودم میگفتم ینی هنوزم سمت اوناست... بهشون کشش داره، باهاشون راحته... آخه اون اوایل علی باخانواده من راحت نبود. گپ و گفتی نداشت.. انقدر مادربزرگه گفت و گفت که پیش خودم گفتم اگه یه زمانی قرار شه نباشم تو زندگی باعلی هیچ گزند و آزاری از طرف من و خانواده ام بهش نرسه. نمی‌ذارم بخاطر من یاخانواده ام ناراحتی یا مشکلی‌ براش پیش بیاد. اینو به خودم قول دادم.

نمی‌ذارم هیشکی از طرف ما اذیتت کنه.

.

+ شنبه بیست و هشتم مرداد ۱۴۰۲| 18:9|𝐿𝑒𝒾𝓁𝒶| |