یاد قیافه خندون و شیرین و بامزه مامانم افتادم وقتی میرفت گوشت قربونی بگیره.

همیشه گوشت قرمز و مرغ تو یخچال بود ، اما نمیدونم چه فلسفه ای داشت که گوشت قربونی عید قربان واسه مامانم شادی آور بود. گوشت های بسته بندی شده رو جمع میکرد ، تقریبا هرساله دو تا چهار بسته گوشت به درخونه ما میومد، بهترینش هم گوشت قربونی حاج عمو بود. اما مامانم همیشه یه عیب و ایرادی روش میذاشت و تهش میگفت بااون همه دارایی ببین چی گذاشته...‌ ((:

و صد البته از گوشت قربونی دایی فرج تعریف می‌کرد و حرص بابامو درمی‌آورد.

تقریبا هرسال عید قربان ما ناهار واویشکا ( یه غذای شمالی) داشتیم و شام آبگوشت... البته من نمی‌خوردم چون بوی گوسفند میداد.

ببعی بیچاره...

.

+ پنجشنبه هشتم تیر ۱۴۰۲| 9:51|𝐿𝑒𝒾𝓁𝒶| |