عکسایی هست از دوران مجردیمون
من و خواهرام(:
یه روز برفی آفتابی که تا کمر تو برف ها فرو میری.
به عکس ها نگاه میکنم به خودم به صدیقه به سمیرا به زیبایی نگاهشون ذوق میکنم از یادآوری اون خاطره.
زوم میکنم روی عکس دست خواهرم دور کمرم و من دور بازوانش ...
اما خدایی صدیقه و سمیرا خیلی باهم جور بودن یه عکسشون با دقت نگاه میکنم آی یه جوری بغل کردن همو هم لبخندم میاد هم میگم ببینشون آخهههه😂
بعد میبینم چقدر قلبم غنجولی شده براشون چقدر دوسشون دارم چقدر همه چی رنگی و قشنگ و ساده است.
.